تبليغاتX
غریب شهر عشق - زندگی با عشق
من ميگفتم شب عشق با اين سياهي نداره ترسي برام وقتي تو ماهي تو مي گفتي آره من ماهم ولي تو اومدي آسمونت رو اشتباهي اما اين بازي عشقه گاهي تلخه گاهي شيرين از ميون رهگذرها يکي هست اون يار ديرين

من غریب شهر عشقم

 

وقتی خواستم از عشق بگویم

 

گفتند گناه است

 

وقتی خواستم به راستی حرف بزنم

 

گفتند دروغ است

 

وقتی گریه کردم

 

گفتند بچگانه است

 

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

 

و حالا که اندوهگینم و برای عشقی چون مشکی می

 

گریم می گویند عاشق است.

 

ولی باز با این حال زندگی رو دوست دارم

 

با تمام بد بیاریش

 

عاشقی رو دوست دارم با تمام بی قراریش

 

من می خوام اشکا بفهمن وقتی از چشام می ریزن

 

تنهایی گرچه کشندس واسه من خیلی

 عزیز

 

تو کتاب نوشته عاشق

 

خیله تنها .. خیلی خستس .. جای بارون بهاری .. روی

 

 چترای شکستس

 

اما من میگم ی عاشق تموم 

 

دنیا رو داره همه چترارو باید

 

بست وقتی اسمون میباره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 21:12  توسط دو مسافر | 
 
صفحه نخست
ارتباط با من
زيرزمين وبلاگ
حرف دل وبلاگ
اگه از من تو بپرسی رنگ عاشقی چه رنگه من میگم رنگش سیاه اما باز واسم قشنگه

شب بيداري هاي قبلي
آبان 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
مرام گذاري
دست نوشته های آرزو
مثل آبی مثل دریا
ایمان آسمانی
پسر شیطانی
متال موزیک
حریر مهتاب
حریم شب
پرسش ها
جوک و اس.ام.اس
دست نوشته های سه لر فهیم
وضعيت در ياهو
جستجو در گوگل
جستجو در وبلاگ
لوگوي وبلاگ
آمار وبلاگ
امکانات
اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد !   تماس با مدير سايت !   اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها !  
لوگوي دوستان
ساعت
<-BlogTitle->

اينجا رو صفحه خانگي خودت کن